احمد بن محمد ميبدى
57
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
باشد تا فردا ، كه فرشتگان سرمايهء خود را به باد بردهند كه ما : حق پرستش تو را بجاى نياوريم ! و آدميان خرمنهاى طاعت خويش را آتش درزنند كه : ما شناسائى تو را به حقّ و حقيقت نشناختيم ! و پيمبران و دانشمندان ، از علم و معرفت خويش ، پاك بيرون آيند كه : ما را دانشى جز آنچه تو آموختى نيست ! تا بدانيد كه خداوند هرچه كند به ارادهء خود و مشيّت خود كند و كردار بندگان پيوند كردار او نشايد ، چه اگر روا بودى كه طاعت پيوند رحمت وى باشد ، در خدائى درست نباشد ، و اگر روا بودى كه معصيت پيوند عقوبت خدا آمدى ، ترازو برابر آمدى ، در اين صورت فضل و عدل او كجا مىرود ؟ . بنابراين اگر رحمت كند به فضل خود كند نه به طاعت تو ! و اگر كيفر دهد به عدل خود كند نه گناه تو ! « 1 » و اگر جز اين باشد در خدائى درست نباشد ! سوره 20 آيه 130 130 - فَاصْبِرْ عَلى ما يَقُولُونَ وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ . آيه . ( اى محمّد ) ما مىدانيم كه دل تو از گفتار ناسزايان و نادانى بىحرمتان به تنگ مىآيد ، تو صبر كن و دل خود را به حمد و ثناى ما تسلّى ده ، هروقت ايشان قدم در كوى بىحرمتى نهند ، تو قدم در نماز گزار ، تا راز نماز آزار آنان را از دل تو فرونهد . ( اى محمّد ) بامداد و شبانگاه همه وقت در همه حال ، خواهيم كه حلقهء در ما كوبى و در ذكر و ثناى ما باشى ، ( اى محمّد ) اگر مكّيان تو را ناسزا گويند باك مدار كه ما لوح مدح و ثناى تو بقلم لطف قدم مىنويسيم ، چون آنان آيهء هجر تو را خواندن گيرند ، تو سورهء مدح و ثناى ما آغاز كن ، زيرا : ( اى محمّد ) ، سينهاى كه در آن سوز عشق ما بود ، و سرى كه در وى خمار شربت ذكر ما باشد ، دلى كه سوختهء مهر و محبّت ما بود ، جانى كه غريق نظر لطف ما باشد ، و تنى كه پيوسته در ناز و راز ما باشد ، از كجا به استماع گفتوگوى بيگانگان پردازد ! يا نادانى آنان در وى چه اثر كند ؟ سوره 20 آيه 131 131 - وَ لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلى ما مَتَّعْنا . آيه . اين آيت ، باز مرهمى است كه بر دل درويشان نهد ، حقارت و مهانت دنيا را فرا خلق نمايد ، و عيب و بدى آن را آشكار سازد ، و دوستان خود را از ديدن و دوست داشتن آن منع كند و مىگويد : اين دنيا شكوفهايست كه ترى و تازگى و زيبائى او روزى چند باشد ، آنگاه پژمرده شود و نيست گردد و فتنهء وى در دل بماند . چه دارى مهرِ بىمهرى ، كزو بىجان شد اسكندر * چه بازى عشق با يارى كزو بىملك شد دارا لطيفه : توانگران به هرچهشان پيش آيد رجوع با دنيا كنند ولى درويشان به همه حال دل با مولى دارند ، از اينجا شرف و برترى درويشان بر توانگران معلوم گردد ! مناظرهء شيخ جنيد با ابن عطا : جنيد درويشى را بر توانگرى برترى نهادى و ابن عطا بر خلاف او توانگرى را بر درويشى شرف نهادى ! روزى ميان اين دو مناظره شد ، جنيد دليل آورد كه رسول خدا فرموده : فقيران امّت من پيشتر و زودتر از توانگران وارد بهشت شوند ، و كسى كه زودتر به بهشت رود برتر است از آنكه ديرتر رود ! ابن عطا گفت : چه بهتر كه توانگر مدتى در شمار و انتظار بماند ! از بهر آنكه آن كس كه در بهشت است در لذّت نعمت است و آنكه در انتظار و شمار است در لذّت عتاب حقّ است ، و با دوست سخن گفتن اگرچه در مقام عتاب و خطاب باشد بهتر است از آنكه در مقام نعمت از دوست به غير دوست مشغول باشد ! زيرا در بلاى دوست بودن بهتر و خوشتر از آنكه در نعمت دوست بىدوست بودن ! جنيد گفت : اگر توانگر را لذّت عتاب است ، درويش را لذّت اعتذار است ! بدينگونه خداوند روز قيامت خطاب به
--> ( 1 ) دانشمندان نوشتهاند : منظور و مفهوم كلام آنكه : فضل الهى و عدل خدائى ، پايه و اساس آفرينش و گردش و سير بسوى كمال براى همه موجودات است ، و عبادت و معصيت در جاى خود رحمت و عقوبت در پى دارد ولى ميزان و ترازوى عمل تنها روى اعمال بندگان نيست بلكه پايهء آن روى فضل و عدل خداوند استوار است .